کی از یادم میره ؟
امیر علی جان :
امشب برای خواب خیلی بیقراری و گریه کردی , برای خوابوندنت تاب دادن بهترین کاره !
بغلت کردم و به سینم تکیه دادی و روی صندلی تابی نشستیم , تاب خوردیم و برات لالایی خوندم ( فقط من و تو بیدار بودیم )
لا لا لا گل پونه ... امیر علی مهربونه
لالالا گل لاله .... امیرعلی چه ماهه ...................
این لالایی رو وقتی تازه به دنیا اومده بودید واستون میخوندم , با اسمهای خودتون !
به صورتت که نگاه کردم یاد اولین بار که بغلت کردم افتادم , تو بیمارستان , گریه میکردیو وقتی اومدی تو بغلم آروم شدی , فهمیدی مادرتم و جات امنه !!! اون روز انقدر گریه کردم که چشمام باد کرد رو صندلی سرد با بخیه های چرک کرده و یه کوچولوی معصوم تو بغلم که بعد از 4 روز نشونم دادن و گفتن بهت شیر بدم !!!
ولی تو خواب بودی و انگار تو مدتی که اونجا بودی آرومترین خوابت همین لحظه و تو بغل من بود , وقتی پرستار محکم میزد کف پاهات تا بیدار شی دنیا روی سرم خراب شد , خواب بودی و من از نگاه کردنت سیر نمیشدم !!! چه سخت یود ........... میگفتن گریه زیاد میکنی , اما من ندیدم !!!
و امشب بعد از نزدیک 7 ماه اونروز هیچ وقت از جلوی چشمام دور نشده , خیلی سخت از بغلم گرفتنت نمیخواستی بری!!! و وقتی من اومدم بیرون صدای گریت عذابم میداد , چه حسی داشتی اون لحظه کوچولوی بی پناه من !!!
پسر خوب من , خداروشکر که الان با منی و فقط برای خواب شب از من دوری
خداشکرررررر


کی از یادم میره ؟
