امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

کی از یادم میره ؟

1392/2/26 3:29
نویسنده : مامان مونس
741 بازدید
اشتراک گذاری

امیر علی  جان :

امشب برای خواب خیلی بیقراری و گریه کردی , برای خوابوندنت تاب دادن بهترین کاره !

بغلت کردم و به سینم تکیه دادی و روی صندلی تابی نشستیم , تاب خوردیم و برات لالایی خوندم ( فقط من و تو بیدار بودیم )

لا لا لا گل پونه  ... امیر علی  مهربونه

لالالا گل لاله .... امیرعلی چه ماهه ...................

این لالایی رو وقتی تازه به دنیا اومده بودید واستون میخوندم , با اسمهای خودتون !

به صورتت که نگاه کردم یاد اولین بار که بغلت کردم افتادم , تو بیمارستان , گریه میکردیو وقتی اومدی تو بغلم آروم شدی , فهمیدی مادرتم و جات امنه !!! اون روز انقدر گریه کردم که چشمام باد کرد رو صندلی سرد با بخیه های چرک کرده و یه کوچولوی معصوم تو بغلم که بعد از 4 روز نشونم دادن و گفتن بهت شیر بدم !!!

ولی تو خواب بودی و انگار تو مدتی که اونجا بودی آرومترین خوابت همین لحظه و تو بغل من بود , وقتی پرستار محکم میزد کف پاهات تا بیدار شی دنیا روی سرم خراب شد  , خواب بودی و من از نگاه کردنت سیر نمیشدم !!! چه سخت یود ........... میگفتن گریه زیاد میکنی , اما من ندیدم !!!

و امشب بعد از نزدیک 7 ماه اونروز هیچ وقت از جلوی چشمام دور نشده , خیلی سخت از بغلم گرفتنت نمیخواستی بری!!! و وقتی من اومدم بیرون صدای گریت عذابم میداد , چه حسی داشتی اون لحظه کوچولوی بی پناه من !!! 

پسر خوب من  , خداروشکر که الان با منی و فقط برای خواب شب از من دوری

خداشکرررررر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

الی مامی آراد
26 اردیبهشت 92 10:28
چه قالب خوشگلی مبارکتون باشه





ماچ][
هنگامه
26 اردیبهشت 92 12:47
آخه خاله جونم چراگریه می کردی عشقم
گریه بچه ها خیلی دل آدمو می سوزونه فکرکنم من بچه م گریه کنه خودمم باهاش گریه کنم.من اصلا طاقت ندارم
مامانی مهربون
ایشاا...نی نی های نازت همیشه سلامت باشن زیاد براشون آیت الکرسی بخون مامانی



فدای شما بشم
چشم !!!
شقایق(مامان اَرشان کوچولو)
27 اردیبهشت 92 16:10
واییییییییییییییییییییییی گریم در اومد...
مونس جون خاطره زایمانتو ننوشتی یا من ندیدم؟
اگر نوشتی لطفا آدرسشو برام بذار بخونم اگر هم ننوشتی لطفا بنویس



ننوشتم عزیزم
ولی مینویسسم چشم
معصوم/مامان جان جان فاطمه
27 اردیبهشت 92 22:35
گريه ام در اومد مامان مونس
الهي روز هاي بد برن و برنگردن
ياد 2 روزي افتادم كه جان جانم بيمارستان بود و وقتي گريه ميكرد هيچكي كاري نميكرد
هميشه شاد باشي




شماهم همیشه شاد و دلخوش باشی
مامان امیرحسین
28 اردیبهشت 92 4:05
وای مونس جون چه سخت،درکت می کنم عزیزم.ولی خدا رو شکر که اون روزهای سخت گذشت و نینی هات الان سالم پیشتن.خدایا مواظب همه نی نی ها باش



آمین ...
اره واقعا ,شکر خدا
خاله الهام
28 اردیبهشت 92 9:55
الهي عزيز خاله چرا گريه ؟؟؟؟ بايد براي ماماني مهربونت بخندي اينجوري قالبتون وهفت ماهگيتون مباركككككك



موسی خاله جون